ناقابل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بِ) [ فا - ع. ] (ص.)<BR>۱- اندک، حقیر.<BR>۲- آن که قابلیت و استعداد ندارد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بِ) [ فا - ع. ] (ص.) ۱- اندک، حقیر. ۲- آن که قابلیت و استعداد ندارد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناقابل . [ ب ِ ] (ص مرکب ) آنکه قابلیت و لیاقت ندارد. (ناظم الاطباء) : ولی چون التفات مقبلانست چه غم آن را که از ناقابلانست . وصال . ◄ که استعداد پذیرفتن ندارد. (یادداشت مؤلف ). که قابل و پذیرا نیست . ◄ مزجاة. اندک . حقیر. اندک بها. کم ارزش . بی ارزش . غیرقابل توجه : هدیه ٔ ناقابل . ◄ بی عقل و بی کفایت . (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
بیارج، بیقدر، پشیز، ناچیز بیصلاحیت، بیعرضه، بیلیاقت، نالایق (متضاد:) ارزشمند، قابل لایق، (متضاد: عرضهمند)
فرهنگ طیفی واژهدان
ناچیز، جزیی، هیچ، آشغال، آبکی، بیمقدار، بیارزش، غیرمهم، بیاهمیت، بیبها، بیاعتبار، پست، غث
واژگان فارسی سره واژهدان
کم بها، بیارزش، بیارج
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی