ناصر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناصر. [ ص ِ ] (اِخ ) عبدالباقی افندی . از شاعران و مشایخ مولویه ٔ عثمانی است . دیوان اشعار دارد، در فن موسیقی نیز او را مهارتی بود، به سال ١٢٤٦ هَ . ق . درگذشت . او راست : کو کل باقوب لب جانانه مست اولوب قالمش مثال آئینه بی دست و پا اولوب قالمش . (از قاموس الاعلام ج ٦).
ناصر. [ ص ِ ] (اِخ ) (الخلیفة الَ ...) عبدالرحمن بن محمد. هشتمین خلفای اموی اندلس است وی از ٣٠٠ تا ٣٥٠ هَ . ق . در قرطبه حکمرانی کرد. رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص ١٦ شود.
ناصر. [ ص ِ ] (اِخ ) (الَ ...) علی بن حمود علوی، مکنی به ابوالحسن و ملقب به الناصریا المتوکل . نخستین امرای بنی حمود است . وی از ٤٠٧ هجری تا ٤٠٨ در مالقه حکومت کرد. رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص ١٨ شود.