ناصحی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناصحی . [ ص ِ ] (اِخ ) (الَ ...) محمدبن محمدبن جعفربن علی بن ناصح، مکنی به ابوالحسن، مشهور به ناصحی . از مردم نیشابور است فقه را نزد امام ابومحمد آموخت . وی از ابوعبدالرحمن السلمی و ابوالقاسم السراج و ابوبکر الجبری نقل حدیث کرده است . تولدش به سال ٤٠٣ و وفاتش به سال ٤٧٩ هَ . ق . است . برادر وی ابوسعیدبن ابوجعفر محمدبن محمدبن جعفربن علی بن محمدبن ناصح نیز در فضل و ورع و دیانت عدیم النظیر بوده وی نیز فقه را از علی بن محمد الجوینی فراگرفت و از ابوطاهر الزیادی و ابوذکریا المزکی و دیگران روایت کرده است . به سال ٤٠٠ متولد گشت و در سنه ٔ ٤٥٥ درگذشت . (از الانساب سمعانی ص ٥٥١).
ناصحی . [ ص ِ ] (اِخ ) اسماعیل بن ابوسعد الناصحی از ابوالحسن علی بن ابوبکر الطرازی روایت حدیث کرده است . (از الانساب سمعانی ).
ناصحی . [ ص ِ ] (اِخ ) جمال خان بدایونی از شعرای فارسی زبان هند است وی مقرب میرمحمدخان غزنوی از رجال اکبرشاه بود. این بیت از اوست : بشنو این نکته ٔ سنجیده ز پرورده ٔ عشق که به از زنده ٔ بی عشق بود مرده ٔ عشق . (از قاموس الاعلام ج ٦ ص ٤٥٤٥). و نیز رجوع به تذکره ٔ صبح گلشن ص ٤٩٣ و منتخب التواریخ ج ٣ ص ٣٦٠ شود.