ناصبور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناصبور. [ ص َ ] (ص مرکب ) ناشکیبا. بی حوصله . بی صبر. (ناظم الاطباء). عجول . بی تاب . بی قرار. مضطرب : بدان شب که معشوق من مرتحل شد دلی داشتم ناصبور وقلیقا. منوچهری . ناصبوران چو خاک و چون بادند ظفر و صبر هر دو هم زادند. سنائی . بلائی که باشم در آن ناصبور ز من دور دار ای ز بیداد دور. نظامی . مرد کز صید ناصبور افتد تیر او از نشانه دور افتد. نظامی . ◄ ناگزیر. ناچار. مجبور : بدان را ز نیکی کنم ناصبور ز نیکان بدی را کنم نیز دور. نظامی .