ناصبوری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناصبوری . [ ص َ ] (حامص مرکب ) بیقراری . بی صبری . ناشکیبی . ناشکیبائی . بی طاقتی . بی تابی . جزع و فزع : گر تو به هر مدیحی چندین تپید خواهی نهمار ناصبوری نهمار بی قراری . منوچهری . چندان بطریق ناصبوری نالید ز درد و داغ دوری . نظامی . بباید ساختن با داغ دوری که عیب است از بزرگان ناصبوری . نظامی . رجوع به ناصبور شود.