نارسا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نارسا. [ رَ ] (نف مرکب ) نابالغ. ناواصل . (انجمن آرا) (آنندراج ). ◄ کوتاه . قاصر.که نتواند رسیدن . قصیر. که رسنده نیست : همت پستم مرا محروم کرد از کار خویش میوه نارس نیست دست بینوایان نارساست . قدسی . ◄ که بلند و رسا نیست : آواز نارسا. ◄ کودکی که هنوز به حد بلوغ نرسیده . (انجمن آرا) (آنندراج ) . ◄ ناقص . خام . (انجمن آرا) (آنندراج ). غیرکامل : سر نامه را نشأه نام خداست که بی نام او نشأه ها نارساست . شیخ عبدالعزیز. ◄ نامناسب . نالایق . نادرست . ◄ بی ادب . گستاخ . (ناظم الاطباء).