نادرست
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دُ رُ) (ص.)<BR>۱- شکسته، معیوب.<BR>۲- متقلب، دروغگو.<BR>۳- بیمار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دُ رُ) (ص.) ۱- شکسته، معیوب. ۲- متقلب، دروغگو. ۳- بیمار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نادرست . [ دُ رُ ] (ص مرکب ) کج . معوج . ◄ دروغگو. ◄ بیمار. ◄ ناقص . ◄ باطل . ◄ متقلب . خائن . (فرهنگ فارسی معین ).
مترادف و متضاد واژهدان
اشتباه، باطل، سقیم، سهو، غلط، غیرصحیح، مغلوط، نابجا، ناصحیح، ناصواب جلب خائن، خاطی، دغل، دغلکار، کجدست، متقلب معوج، ناراست ناشایسته (متضاد: درست)
فرهنگ طیفی واژهدان
متقلب، بدجنس، بیوجدان، خاطی، ناشایسته، نارو، نانجیب، فرصتطلب، شرور، دورو پدرسوخته، جلب ناسره، اشتباه، دارای مفهوم نادرست: [نادرست دو معنی دارد: انسان نادرست و مفهوم نادرست. در مورد اخیر به خطا، رجوع شود.] ناصواب، ناحق، ناحساب، ناراست، اشتباهی
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی