نادرخور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نادرخور. [ دَ خوَرْ / خُرْ ] (نف مرکب ) ناسزاوار. ناشایست . که درخور و سزاوار نیست : از بهر پایندگی این در نفس ها و دوری آن از محال ها و نادرخورها. (کشف المحجوب سجستانی ). ◄ ناپسند. نامطبوع : ور نباشد تشنه او را سلسبیل گرچه سرد و خوش بود نادرخور است . ناصرخسرو.