ناخن گرفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناخن گرفتن . [ خ ُ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) بریدن ناخن به مقراض یا گزلک و مانندآن . (یادداشت مؤلف ). کوتاه کردن ناخن : ناکس زیاده سر چو شود دست از او بدار ناخن چو شد بلند، گرفتن سزای اوست . حاجی گیلانی (از آنندراج ). - ناخن کسی را گرفتن ؛ چندان به پای او زدن تا ناخنهای او فرو ریزد. (یادداشت مؤلف ). با چوب یا شلاق بر انگشتان دست و پای کسی زدن .