ناخن کبود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناخن کبود. [ خ ُ ک َ ] (ص مرکب ) آن که بر اثر سرمازدگی یا بیماری، خون در ناخن او فسرده باشد : به عزلت نشینان صحرای درد به ناخن کبودان سرمای سرد. نظامی . ◄ که بر اثربیماری و تب، خون در ناخن او فسرده باشد و ناخنش کبود شده باشد : از تب هجران تو ناخن کبود پیش تو انگشت زنان کالامان . خاقانی . عمر من اندر غمش رفت چو ناخن به سر ماندم ناخن کبود از تب هجران او. خاقانی .