مکحول
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مکحول . [ م َ ] (ع ص ) سرمه سا. (غیاث ) (آنندراج ). سرمه کشیده . (ناظم الاطباء). سرمه کرده . به سرمه کرده . سرمه کشیده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : خمار در سر و دستش به خون هشیاران خضیب و نرگس مستش به جادویی مکحول . سعدی . قرار برده ز من آن دو نرگس رعنا فراغ برده ز من آن دو جادوی مکحول . حافظ. ◄ آن که چشم او را میل کشیده باشند کوری را. میل کشیده . نابینا کرده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مکحول . [ م َ ] (اِخ ) نام مولای آن حضرت صلی اﷲ علیه و آله و سلم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
مکحول . [ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ شامی . رجوع به ابوعبداﷲ مکحول شود.