مکث
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مکث . [ م ِ / م ُ / م َ ] (ع اِمص ) درنگ . (منتهی الارب ) (غیاث ) (ناظم الاطباء). درنگ با انتظار. (از اقرب الموارد). - علی مکث ؛ بادرنگ و بامدت . (ناظم الاطباء).
مکث . [ م َ ] (ع اِمص ) درنگ و انتظار. (ناظم الاطباء). ایست . تربص . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : وز غلو خلق و مکث و طمطراق تافت بر آن مار خورشید عراق . مولوی . مکث زر پیش تو چون مکث جنب در مسجد هست در مذهب مفتی سخای تو حرام . وحشی . - طول المکث ؛ درنگ طولانی . بسیار ماندن : طول المکث دختران در خانه ٔ پدران بدان آب زلال مشبه است که در آبگیر زیاده از عادت بماند. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ٦٨). و رجوع به ماده ٔ قبل شود. - مکث کردن ؛ درنگ کردن و انتظار کشیدن . (ناظم الاطباء) : یعقوب چون به کنعان رسید دوسه روزی مکث کرد. (قصص الانبیاء ص ٨٦).
مکث . [ م َ / م ِ / م ُ /م َ ک َ ] (ع مص ) درنگ کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (ترجمان القرآن ). درنگ کرن و انتظار نمودن . مکیثی [ م ِ ک کی ثا ] . مِکّیثا. مُکوث . مُکثان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).