مکثار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مکثار. [ م ِ ] (ع ص ) بسیارگوی . (مهذب الاسماء). بسیارسخن . مِکثیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). کثیرالکلام و بسیارگو. (غیاث ).پرگو و بسیارسخن . (ناظم الاطباء). پرسخن . بسیارگو. پرگو. پرچانه . روده دراز. پرروده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : زیرا که هرگاه معانی متابع الفاظ افتد سخن دراز شود و کاتب را مکثار خوانند. (چهار مقاله چ معین ص ٢١). نخواستم که من مهذار گزاف گوی و مکثار بادپیمای باشم . (مرزبان نامه چ قزوینی ص ١٣١). بیار رطل گران تا خمش کنم پی آن نه لایق است که باشد غلام تو مکثار. مولوی . - امثال : المکثار کحاطب اللیل ؛ پرگوی چون خار کن به شب باشد. (امثال و حکم، ج ١ ص ٢٧٣). تمثل : کردم اطناب و گفته اندمثل حاطب اللیل مطنب المکثار. خاقانی (از امثال و حکم ص ٢٧٣). مکثار گرچه حاطب لیل است فی المثل هرگز نبود و نیست از این معشر آینه . ادیب (از امثال و حکم ص ٢٧٣). المکثار مِهْذار . (چهارمقاله چ معین ص ٢١).