مکابرت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مکابرت . [ م ُ ب َ / ب ِ رَ ] (از ع، اِمص ) مکابرة. ستیزه . معارضه : شیر از آن مکابرت عجب نماند و بر آتش غیظ مصابرت را کار فرمود. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ٢٤٤). جز به رنج و مثابرت ذل و مکابرت با گردش ایام بیرون نتوان آمد. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ٤١). با او طریق مکابرت نسپرد. (مصباح الهدایه چ همایی ص ٣٥٢). و رجوع به مکابره و مکابرة شود.