مونق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مونق . [ ن ِ ] (از ع، ص ) مؤنق . خوش آیند و دل انگیز. زیبا و پسندیده . (از یادداشت مؤلف ) : علم را در هر دو سرای مرغزاری مونق است و غدیری مغدق . (تاریخ بیهق ص ٥). و رجوع به مؤنق شود.
مونق . [ ن َ ] (اِخ ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان میانه با ٤٨٩ تن سکنه . آب آن ازباران و راه آن مالرو است . این ده در ١٦هزارگزی شمال میانه واقع است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).