مورمور
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِمر.) حالتی که قبل از تب و لرز عارض شود و آن چنان است که گویی جاروی تر بر پشت شخص کشند وی احساس سرما کند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِمر.) حالتی که قبل از تب و لرز عارض شود و آن چنان است که گویی جاروی تر بر پشت شخص کشند وی احساس سرما کند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مورمور. (اِ مرکب ) حالتی که درمقدمه ٔ تب و لرز در بدن پدید آید. حالتی که پیش از تب و لرز دست دهد مردمان را. سرد شدن تن چنانکه گویی موران بسیار بر بشره در جنبشند. (یادداشت مؤلف ). - مورمور شدن کسی را ؛ حالتی که در بدن پیدا آید پیش از تب لرزه . (یادداشت مؤلف ). - مورمور کردن تن ؛ حالتی که پیش از آمدن تب لرزه در بدن پدید آید چنانکه گویی سوزنهای بسیار از یخ بر تن فرود آرند. (یادداشت مؤلف ).
فرهنگ طیفی واژهدان
قلقلک، خارش، خواب رفتن، لمس شدن، بیماری پوستی چرک آلرژی، هیستامین
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی