مور
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ په. ] (اِ.)<BR>۱- مورچه.<BR>۲- کنایه از: شخصی ح قیر و کوچک.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ په. ] (اِ.) ۱- مورچه. ۲- کنایه از: شخصی ح قیر و کوچک.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مور. (اِخ ) نام محلی کنار راه زاهدان به بیرجند میان سربیشه و باغ آخوند لی لی، واقع در ٤٢٣٥٨ گزی زاهدان . (یادداشت مؤلف ).
مور. [ م َ ] (ع اِ) موج . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). اشترک . شترک . نورد. کوهه . کوهه ٔ آب . خیزابه . خیزاب . آب خیز. (یادداشت مؤلف ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ راه پاسپرده ٔ هموار. ◄ هرچیزی نرم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
مور.(هندی، اِ) به هندی توتیاست . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).