مهوس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مهوس . [ م ُ هََوْ وَ ] (ع ص ) دیوانه . (منتهی الارب ). ابله . خل . ◄ صاحب هوس . به هوس افتاده . مشتاق . سخت شیفته : ای دیده ٔ عالم به جمال تو منور این روح ملایک به لقای تو مهوس . ناصرخسرو. این چو طوطی بود مهوس و آن چون خروسی که طبعش احسان است . خاقانی (دیوان چ سجادی ص ٨٤٧). ◄ پریشان . آشفته : صورتش بست کز رسیدن او خاطر من مهوس است، برفت . خاقانی .