مهن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مهن . [ م َ ] (ع مص ) مهنة. خدمت کردن کسی را. ◄ زدن . ◄ رنجانیدن . (منتهی الارب ). ◄ خوار شدن . (زوزنی ). ◄ دوشیدن شتران را وقت بازگشت . ◄ کشیدن جامه . ◄ آرامیدن با زن . (از منتهی الارب ).
مهن . [ م ِ هََ ](ع اِ) ج ِ مهنة. (مهذب الاسماء). رجوع به مهنة شود.
مهن . [ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان مرکزی بخش فیروزکوه شهرستان دماوند، واقع در ٢١هزارگزی جنوب خاوری فیروزکوه و ٩هزارگزی جنوب راه شوسه ٔ فیروزکوه به سمنان . با ٥٣٨ تن سکنه . آبش از چشمه و راهش مالرو است . مزارع شیرشکار، سیاه چشمه، خونزی، کردبند، کندیان ومندیان جزء این ده است . در تابستان ایل سنگسر به حدود این ده می آیند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ١).