مهنا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مهنا. [ م ُ هََ ن ْ نا ] (اِخ ) ابن جیفر یحمدی . از امامان عمان . بعد از درگذشت عبدالملک بن حمید به سال ٢٢٦ هَ . ق . با وی بیعت شد و در سال ٢٣٧ هَ . ق . درگذشت . (از الاعلام زرکلی ج ٨ ص ٢٦١).
مهنا. [ م ُ هََ ن ْ نا ] (ع ص ) مهناء. گوارا. گوارا گردیده . گوارا شده . باعافیت . خوشگوار. گوارنده . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ٩٦). گوارا و هاضم و خوشمزه . (غیاث ). سازگار. خوش . گواران . (دستورالاخوان ) : ای دین پیمبر به جمال تو مزین وی ملک شهنشه به خصال تو مهنا. امیرمعزی . بل مردمیست میوه ترا و تو نیکو درخت سبز و مهنائی . ناصرخسرو (دیوان ص ٤٠٢). آسیمه بسی کرد فلک بی خبران را و آشفته بسی گشت بدو کار مهنا. ناصرخسرو. هر که از آتش بستر سازد... خواب او مهنا نباشد. (کلیله و دمنه ). فواید و ثمرات آن او را مهنا نشود. (کلیله و دمنه ). عیش تو بادا به عز و ناز مهنا بر همه شادی ترا مهیا اسباب . سوزنی . لشکرگهت بر حاشیت گوگرد سرخ از خاصیت بر تو ز گنج عافیت عیش مهنا ریخته . خاقانی . یک جهان دل زین درخت و چشمه شاد جمله را عیش مهنا دیده ام . خاقانی . بخت تو خواب دیده ٔ بیدار تا ز آن بر چشم فتنه خواب مهنا برافکند. خاقانی . این دو کبک با یکدیگر عیشی مهنا و وصالی مهیا داشتند. (سندبادنامه ص ١٢١). ملک خراسان و وراثت سلطنت آل سامان مهیا و مهنا شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢١٠). بوستان خانه ٔ عیش است و چمن کوی نشاط تا مهیا نبود عیش مهنا نرویم . سعدی . - مهنا شدن ؛ گوارا شدن : ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی عیش بی یار مهنا نشود یار کجاست . حافظ. - مهنا گرداندن ؛ گوارا کردن : اسباب سکون و استنامت ... وخفض عیش و آسایش ایشان را مهیا و مهنا گردانید. (التوسل الی الترسل ص ١٦). ◄ آنچه بی رنج به دست رسد و دوراز رنج و زحمت : مسعود جهانگیر جهاندار که ایزد داده ست بدو ملک مهیا و مهنا . مسعودسعد. دیباچه ٔ سراچه ٔ کل خواجه ٔ رسل کز خدمتش مراد مهنا برآورم . خاقانی . ◄ (اِ) بزماورد. (مهذب الاسماء). زماورد. نرگس خوان . نرگسه ٔ خوان . میسر. لقمه ٔ خلیفه . لقمه ٔ قاضی . نرجس المائده . نواله . (دستورالاخوان ). - ابوالمهنا ؛ شراب . (دستورالاخوان ).
مهنا. [ م ُ هََ ن ْ نا ] (اِخ ) ابن سلطان بن ماجدبن مبارک بن بلعرب (ابوالعرب ) یعربی . ششمین از امامان یعربی در عمان . به سال ١١٣١ هَ . ق . پس از درگذشت سلطان بن سیف با وی بیعت شد و در سال ١١٣٣ هَ . ق . به دست یعرب بن بلعرب به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی ج ٨ ص ٢٦٢).