مهجر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مهجر. [ م ُ هََ ج ْ ج ِ ] (ع ص ) کسی که در اول وقت برای نماز درمسجد حاضر شود. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مهجر. [ م َ ج َ ] (اِخ ) شهری است (به عربستان ) بزرگ و از گرد وی باره ای و خندقی . و لباس ایشان ازار است و چادر.
مهجر. [ م ُ ج ِ ] (ع ص ) آنکه در گرمای روز و وقت هاجره می آید. (ناظم الاطباء). رجوع به اهجار شود. ◄ گرامی نژاد و خوب روی . ◄ نیکو و جید ازهر چیزی . ◄ بهتر و فاضلتر از غیر خود. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ شتر فربه خوش سیر و شتری که در رفتار و فربهی فزون باشد. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). ◄ عدد بسیار: عدد مهجر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ خرمابن بس دراز و گسترده شاخ : نخلة مهجر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).