منیت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منیت . [ م َ نی ی َ ] (ع اِ) منیة. موت و مرگ . (غیاث ) (آنندراج ) : مشرب زندگانی به خاک منیت مکدر گشت . (جهانگشای جوینی ). رجوع به مَنیَّة شود.
منیت . [ م َ نی ی َ ] (مص جعلی، اِمص ) از «من » + «یت »، پسوند مصدر جعلی خودخواهی و خودپسندی و تکبر و نخوت : منی از میان بردار تا منیت من به تو باشد. (تذکرةالاولیاء). ارادت ساکن نشود مگر به دوری از منیت و منیت کسی را بود که گام فراخ نهد. (تذکرةالاولیاء).
منیت . [ م ُ ی َ ] (ع اِ) منیة. آرزو و مقصود. (غیاث ) (آنندراج ) : در ترجیه ٔ این امنیت و تعلل به ادراک این منیت روزگاری میگذاشتم . (سندبادنامه ص ٢٠). چون حمار است آنکه نافش منیت است صحبت او عین رهبانیت است . مولوی . رجوع به منیَة شود.