منکسف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منکسف . [ م ُ ک َ س ِ ] (ع ص ) ماه و آفتاب گرفته شده . (آنندراج ). آفتاب و یا ماه گرفته شده . (ناظم الاطباء). گرفته .پوشیده . محجوب . (یادداشت مرحوم دهخدا) : سخاوت تو و رای بلند و طالع و طبع نه منقطع نه مخالف، نه منکسف نه غوی . منوچهری . آفتابش گردد از گرز گرانت منکسف اخترانش یابد از شمشیرشیرت احتراق . منوچهری .