منکسر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منکسر. [ م ُ ک َ س ِ ] (ع ص )شکننده . (غیاث ). شکسته شونده . (آنندراج ). شکسته و قابل شکستن و شکننده و سست و ناتوان . (ناظم الاطباء). - خط منکسر ؛ خط شکسته، در مقابل خط مستقیم . - ◄ خط شکسته واضع آن شفیعا، و درویش پیروی او کند. (روضات ذیل ترجمه ٔ ظالم ابواسود دوئلی ) (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به خط شود. - منکسردل ؛ شکسته دل . ج، منکسردلان . (ناظم الاطباء). - منکسرمزاج ؛ علیل و ناتندرست . (ناظم الاطباء). ◄ شکست خورده و گریزان و فرارکرده . ◄ فروهشته گوش . (ناظم الاطباء). ◄ مالی که به واسطه ٔ غیبت صاحب مال یا مرگ او، یا پیش آمدهای دیگر وصول نخواهد شد. (مفاتیح العلوم خوارزمی ترجمه ٔ خدیو جم ص ٦٣) : اهل حرث و زرع از عوارض تکلفات و نوازل و انزال و اقسام معاملات وطن بازگشتند و دست اززراعت کشیدند و وجوه معاملات متعذر و منکسر شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٣٥٨).