منعق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منعق . [ م ُ ع َق ق ] (ع ص ) کفته شده و شکافته شده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ ابر پراکنده و ازهم واشده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). رجوع به انعقاق شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منعق . [ م ُ ع َق ق ] (ع ص ) کفته شده و شکافته شده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ ابر پراکنده و ازهم واشده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). رجوع به انعقاق شود.