منظم کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
مرتب کردن، سامان دادن، آراستن، بستن، نظم دادن بهنظم درآوردن، درست کردن، تشکیل دادن قطارکردن، وصل کردن حاضر کردن، آماده کردن فازبندی کردن، برنامهریزی کردن مدیریت کردن
واژگان فارسی سره واژهدان
ویراستن، سامان دادن، آراستن