ممکنه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ممکنة. [ م ُ ک ِ ن َ ] (ع ص ) مؤنث ممکن . رجوع به ممکن شود. - ممکنةالخاصة ؛ ممکنه ٔ خاصه . قضیه ای است که حکم در آن به سلب ضرورت از جانب موافق و مخالف مردود باشد. مثال : و لا شی ٔ من الانسان بکاتب بالامکان الخاص . (از دستورالعلماء از فرهنگ علوم عقلی ). رجوع به تعریفات جرجانی شود. - ممکنةالعامة ؛ ممکنه ٔ عامه . قضیه ای است که حکم در آن به سلب ضرورت از جانب مخالف باشد، مانند: کل انسان کاتب بالامکان العام، یعنی سلب کتابت از او ضروری نیست . (دستورالعلماء از فرهنگ علوم عقلی ). رجوع به تعریفات جرجانی شود.
ممکنه . [ م ُ ک ِ ن َ /ن ِ ] (از ع، ص ) ممکنة. رجوع به ممکن و ممکنة شود.