فرهنگ لغت

ممتد

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ممتد. [ م ُ ت َدد ] (ع ص ) کشیده شده و درازشده . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). باامتداد و غیرمنقطع : مکیان را عز یکی بد صد شده تا قیامت عزشان ممتد شده . مولوی (مثنوی ). ◄ دراز. کشیده . طولانی . طویل .

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی ممتد | فرهنگ لغت