مماطله
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ طَ لِ یا لَ) [ ع. مماطلة ]<BR>۱- (مص ل.) معطل کردن، در انتظار نگه داشتن.<BR>۲- (اِمص.) تاخیر، درنگ.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ طَ لِ یا لَ) [ ع. مماطله ] ۱- (مص ل.) معطل کردن، در انتظار نگه داشتن. ۲- (اِمص.) تاخیر، درنگ.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مماطلة. [ م ُ طَ ل َ ] (ع مص ) درنگ و معطل کردن در ادای وام و حق کسی . (منتهی الارب ). مطال . مماطلت . تأخیر کردن در کاری یا در حق کسی . معطل کردن . در انتظار نگه داشتن . رجوع به مماطلت و مطال شود. ◄ (اِمص ) تأخیر. درنگ .
مترادف و متضاد واژهدان
اهمال، تسویف، درنگ، تاخیر، مسامحه، مماطلت، مماشات، سهلانگاری، دفعالوقت منع کردن، جلوگیری کردن دفع الوقت کردن