ملة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ملة. [ م ُل ْ ل ِ / م َل ْ ل َ ] (ع اِ) دوخت نخستین . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). دوخت نخستین قبل از دوباره دوزی . ج، مُلَل . (از اقرب الموارد).
ملة. [ م َل ْ ل َ ] (ع اِ)خاکستر گرم . (دهار) (از اقرب الموارد). خاکستر گرم و ریگ گرم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). - خبزالملة ؛ نان کماج . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). نان پخته شده در ملة و گویند: «اطعمنا خبز ملة» و نگویند: «اطعمنا ملة»، زیرا ملة خاکستر گرم است و ابوعبید گوید: ملة خود گودالی را گویند که در آن نان پزند. (از اقرب الموارد). نان که درخاکستر گرم (خلواره ) پزند. مُضباة. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : و اما الذی یخبز فی الطابق او یدفن فی الجمر و خبزالملة فکله ردی ٔ. (ابن البیطار، یادداشت ایضاً). ◄ خدرک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). شراره ٔ آتش . (از اقرب الموارد). ◄ گودالی که در آن نان پزند. (ناظم الاطباء) ◄ خوی تب . (منتهی الارب ). خوی و عرق تب . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ رجل ملة؛ مردی که دوستانش را زود ملول سازد. (ازاقرب الموارد). - ذوملة ؛ به ستوه آمده . (ناظم الاطباء). - رجل ذوملة ؛ مرد باملال . (از اقرب الموارد).
ملة. [ م ِل ْ ل َ ] (ع اِ) کیش . دین . (ترجمان القرآن ). کیش . (السامی ) (مهذب الاسماء). کیش و شریعت . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شریعت و دین . ج، ملل . (ناظم الاطباء). شریعت یا دین و گویند ملة و طریقة یکی است و آن اسم است از «املیت الکتاب »، سپس به اعتبار اینکه پیغمبر آن را املا می کند به اصول شرایع نقل شده است . (از اقرب الموارد) (از کشاف اصطلاحات الفنون ) : ومن یرغب عن ملة اًبراهیم اًلاّ من سفه نفسه . (قرآن ١٣٠/٢). و قال الذین کفروا لرسلهم لنخرجنکم من أرضنا أو لتعودن فی ملتنا فأوحی ̍ اًلیهم ربهم لنهلکن الظالمین . (قرآن ١٣/١٤). رجوع به ملت شود. ◄ خون بها. (منتهی الارب ) (آنندراج ). دیه و خونبها. (ناظم الاطباء). دیه . ج، ملل . (از اقرب الموارد).