ملامتی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ملامتی . [ م َ م َ ] (ص نسبی ) مأخوذ ازتازی، منسوب به ملامت و سزاوار نکوهش و مستحق ملامت . (ناظم الاطباء). ◄ پیرو فرقه ٔ ملامتیه . ملامی : ترس قدریان و رجای مرجیان صفت ملامتی بود و اندر تحت این رمزی است . (کشف المحجوب هجویری چ لنینگراد ص ٧٤). مرائی راهی رود که خلق ورا قبول کند و ملامتی به تکلف راهی رود که خلق ورا رد کند. (کشف المحجوب هجویری ایضاً ص ٧٥). پس ملامتی را باید که نخست خصومت دنیائی و عقبائی از خلق منقطع کند. (کشف المحجوب هجویری ایضاً ص ٧٥). از پس کنیت سگی چیست به شهر نام ما دردکش ملامتی، سیم کش قلندری . خاقانی (دیوان چ سجادی ص ٤٢٨). و رجوع به ملامتیان شود.