ملامت کنان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ملامت کنان . [ م َ م َ ک ُ ](ق مرکب ) در حال ملامت کردن . سرزنش کنان : فتادند در وی ملامت کنان که دیگر به دستت نیاید چنان . سعدی (بوستان ). گر از خاک مردان سبویی کنند به سنگش ملامت کنان بشکنند. سعدی (بوستان ).