ملالی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ملالی . [ م َ ] (اِخ ) شاعری است از مردم کاشان . از اوست : مده ای خضر فریبم به حیات جاودانی من و خاک آستانش تو و آب زندگانی . و رجوع به تذکره ٔ صبح گلشن و قاموس الاعلام ترکی شود.
ملالی . [ م َ ] (اِخ ) میر خرد شیرازی برادر میر کلان سبزواری شاعری است که اصل وی از سادات بخارا است اما در سبزوار متولد گردید. از اوست : ز ناله ٔ تو ملالی درون من خون شد دگر برای خدا این ترانه ساز مکن . و نیز: چنان خو کرده ام شبهای هجران با خیال او که در خاطر نیاید ذوق ایام وصال او. و رجوع به تذکره ٔ صبح گلشن ص ٤٤٥ و فرهنگ سخنوران شود.