مقیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقیر. [ م ُ ق َی ْ ی َ ] (ع ص ) قیراندود. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) : رهی صعب و شبی تاریک و تیره هوا چون قیر وزو هامون مقیر. منوچهری . از لشکر زنگیش رخ روز مقیر وز لشکر رومیش شب تیره مقمر. ناصرخسرو. به لؤلؤ از او فرق گردون مزین به قیرو از او روی عالم مقیر. ناصرخسرو.