مقنی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ قَ نّ) [ ع. ] (اِفا.) چاه کن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ قَ نّ) [ ع. ] (اِفا.) چاه کن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقنی . [ م ُ ق َن ْنی ] (ع ص، اِ) کاریزگر. (دهار). کاریزکننده . (غیاث ). این کلمه اشتغال به ساختن قنات را می رساند. (ازانساب سمعانی ). دانای مواضع آب در زمین و کننده ٔ کاریز. (ناظم الاطباء). کاریزکنه . کاریزکن . کان کن . کن کن . چاه کن . چاه جو. اَبّار. کُموش . کومش . کمانه . چاه گر. آنکه قنات یا چاه کند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - مقنی الارض ؛ هدهد. یعنی دانای مواضع آب از زمین . (منتهی الارب ). هدهد. (ناظم الاطباء).
مقنی . [ م ُ ] (ع ص ) صاحب نیزه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
واژگان فارسی سره واژهدان
لایروب، کنادگر، کاریزکن، چاه کن