مقصی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقصی . [ م َ صی ی ] (ع ص ) شتر یا گوسپند بریده گوش . (ناظم الاطباء). جمل مقصو و مقصی ؛ شتری که کنار گوش او اندکی بریده شده باشد. (از اقرب الموارد). مقصی [ م ُ ق َص صا ] . (قطر المحیط). و رجوع به ماده ٔ قبل شود.
مقصی . [ م ُ ق َص ْ صا ] (ع ص ) شتری که قسمت کمی از کناره ٔ گوشش بریده باشد . (از قطر المحیط) (از المنجد) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس ) (از شرح قاموس فارسی ص ١١٥٠).
مقصی . [ م ُ صا ] (ع ص ) دوره کرده . (از تاج العروس ) (منتهی الارب ) (آنندراج ). و رجوع به ذیل ماده ٔ بعد شود.