مقشعر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقشعر. [ م ُ ش َ ع ِرر ] (ع ص ) فراخه گرفته . ج، قَشاعِر. (منتهی الارب )(آنندراج ). فراخه گرفته و آن که از ترس لرزه گرفته باشد. ج، قشاعر. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقشعر. [ م ُ ش َ ع ِرر ] (ع ص ) فراخه گرفته . ج، قَشاعِر. (منتهی الارب )(آنندراج ). فراخه گرفته و آن که از ترس لرزه گرفته باشد. ج، قشاعر. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).