مقرمه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقرمة. [ م ِ رَ م َ ] (ع اِ) پرده ٔ رنگین از پشم که در وی نقش ونگار باشد یا پرده تنک . مِقرَم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به مقرمه شود. ◄ جای نشست از فرش . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). در لسان العرب و محیط المحیط و اقرب الموارد «محبس الفراش » معنی شده، محتملاً صاحب منتهی الارب محبس را مجلس خوانده است .
مقرمه . [ م ِ رَ م َ / م ِ ] (از ع، اِ) بسترآهنگ . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). پارچه ٔ منقشی که بر روی بستر کشند : مقرمه ای داشت مُذَهَّب سخت نیکو بر روی نهالی افکنده . (سیاست نامه ). و رجوع به مقرم و مقرمة شود.