مقرم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقرم . [ م ُ رَ ] (ع ص ) شتر گرامی که بر وی بار نکنند و خوار ورام ننمایند و به جهت گشنی بدارند آن را یا بجهت آنکه فربه شود تا بکشند آن را. (منتهی الارب ) (آنندراج )(از ناظم الاطباء). شتری که بر آن بار نکنند و رام ننمایند و فقط برای گشنی نگاه دارند. (از اقرب الموارد). شتر نر. (غیاث ). ◄ مهتر قوم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - قرم مقرم ؛ مهتر و سید و امیر. (ناظم الاطباء).
مقرم . [ م َ رَ ] (ع مص ) نخست گیاه خوردن گرفتن شتر یا به ضعف و سستی خوردن . قَرم . قُروم . (ازمنتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مقرم . [ م ِ رَ ] (ع اِ) بسترآهنگ . ج، مقارم . (مهذب الاسماء). پرده ٔ رنگین از پشم که در وی نقش و نگار باشد یا پرده ٔ تنک . مقرمة. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).