فرهنگ لغت

مقبو

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مقبو. [ م َ ب ُوو ] (ع ص ) مضموم و درهم کشیده شده . مقبوة. (ناظم الاطباء). اسم مفعول است . خلیل گوید: نبرة مقبوة؛ ای مضمومة. (اقرب الموارد) (محیط المحیط). و رجوع به مقبوة شود.

معنی مقبو | فرهنگ لغت