مفروض
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ]<BR>۱- (اِمف.) واجب کرده شده.<BR>۲- (ص.) فرض شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] ۱- (اِمف.) واجب کرده شده. ۲- (ص.) فرض شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مفروض . [ م َ ] (ع ص ) واجب و فریضه کرده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ فرموده ٔخدای . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). آنچه خدا بر بندگان خود واجب ساخته است . (از اقرب الموارد). ◄ فرض کرده شده . (غیاث ) (آنندراج ). فرض شده . مُتَصَوَّر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ سوفار کرده و رخنه کرده شده از هر چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ بریده کرده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بریده بریده کرده . قوله تعالی : لاَ َٔتخذن من عبادک نصیباً مفروضاً؛ ای مقتطعاً محدوداً. (ناظم الاطباء). مقطوع محدود. (اقرب الموارد).
مترادف و متضاد واژهدان
فرضیپنداشته، تصورشده فرضشده واجب، واجبشده
فرهنگ طیفی واژهدان
صغرا و کبرا، مسلم گرفتهشده