معاملت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معاملت . [ م ُ م َل َ / م ُ م ِ ل َ ] (از ع، اِمص ) معاملة. معامله . رجوع به معاملة شود. ◄ خرید و فروش . دادوستد.سوداگری . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : در سخاوت چنانکه خواهی ده لیکن اندرمعاملت بسته . سنائی . و رجوع به معامله شود. - بدمعاملت ؛ بد معامله . رجوع به همین ترکیب ذیل معامله شود. - ◄ آنکه در داد و ستد بصیرت نداشته باشد. بی تجربه و ناآزموده در معاملت . آنکه در خرید و فروخت خبره نباشد : دنیا به دین خریدنت از بی بصارتی است ای بدمعاملت به همه، هیچ می خری . سعدی . ◄ رفتار سلوک . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ (اصطلاح تصوف ) احکام و عبادات شرعی : بوعلی فارمدی می گوید رضی اﷲ عنه، نبوت عین عزت و رفعت است مهتری و کهتری دروی نبود پس ولایت همچنین بود خاصه رابعه که در معاملت و معرفت مثل نداشت ... (تذکرةالاولیاء). از آنجا که همت درویشان است و صدق معاملت ایشان . (گلستان ). و رجوع به معامله (اصطلاح تصوف ) شود. ◄ نیاز. نقدی یا جنسی که به پیر و مرشد دهند مریدان و پیروان . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : درمی چند از خانه ٔ تمغاچی آورد که معاملت حضرت خواجه است من آن را قبول نکردم که ایشان چیز این چنین طایفه را قبول نمی کنند. (انیس الطالبین ص ١٣٨). خواجه فرمودند من معاملت به نسبت دنیاوی نمی طلبم به مقدار آشنایی و درآمدن در این راه می طلبم . (انیس الطالبین ص ١٦٠). شیخ شادی از غدیوت آمده بود و ازقصوری که بر او گذاشته بود عذر می خواست خواجه فرمودند معاملت می باید. گفت : فراخ شاخی معاملت آرم خواجه فرمودند این در وجه معاملت قبول نیست چهل و هشت دینار عدلی داری ... از جهت معاملت آن مبلغ را می باید آورد. (انیس الطالبین ص ٩٨). فرمودند معاملت می باید تا ترا قبول کنیم من گفتم که چیزی ندارم ... (انیس الطالبین ص ١٢٩). و رجوع به معامله شود.