معارک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معارک . [ م ُ رِ ] (ع ص ) مرد افکنده ٔ سخت علاج . (منتهی الارب ). مرد افکنده شده ٔ شدیدالعلاج در جنگ . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ نیک اندازنده ٔ در حرب . (منتهی الارب ). آن که خود را در جنگ می اندازد.(ناظم الاطباء). مقاتله کننده . (از اقرب الموارد).
معارک . [ م َ رِ ] (ع اِ) ج ِ معرکة. (اقرب الموارد). ج ِ معرک و معرکة. (ناظم الاطباء) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). جاهای جنگ و میدانهای کارزار و این جمع معرکه است . (غیاث ) (آنندراج ) : و در عناء معارک و ملاحم عناد کیاست مردان و کفایت هنرمندان به اظهار رسید. (جهانگشای جوینی ). ممالک همه مهالک گشته مسالک به یکبار معارک شده . (نفثةالمصدور). اما غلام سلطان ملک شاه سلجوقی هفت اصول از جهت اهل معارک و نقاره چیان وضع کرده . (بهجت الروح ص ٣٩). و رجوع به معرکه شود.