مطول
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ طَ وَّ) [ ع. ]<BR>۱- (اِمف.) طول داده شده.<BR>۲- (ص.) دراز، طولانی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ طَ وَّ) [ ع. ] ۱- (اِمف.) طول داده شده. ۲- (ص.) دراز، طولانی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مطول . [ م ِطْ وَ ] (ع اِ) کیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ذکر. ج، مطاول . (ناظم الاطباء). ◄ رسن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ریسمان . (ناظم الاطباء). رسن . ج، مَطاوِل . مطاول الخیل، ارسانها. (اقرب الموارد).
مطول . [ م َ ] (ع ص ) دیردارنده ٔ وام و دین را و دیری کننده در وعده ٔ ادای آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مطول . [ م ُ طَوْ وَ ] (ع ص ) دراز و فروهشته . (آنندراج ). دراز و طولانی . ممتد و دراز و طولانی . (ناظم الاطباء). مقابل مختصر. درازشده : این حدیث بر دارکردن حسنک به پایان آوردم و چند قصه و نکته بدان پیوستم سخت مطول و مبرم . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٩٣).