مطرود
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) رانده شده، طرد شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) رانده شده، طرد شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مطرود. [ م َ ] (ع ص ) رانده و دور کرده شده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رانده شده . (غیاث ). رانده شده . دور کرده شده . مردود شده . (ناظم الاطباء). رانده . رانده شده . دور کرده شده . طرید. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : هر که آخِربین تر او مسعودتر هر که آخُربین تر او مطرودتر. مولوی . بداندیش نادان که مطرود باد ندانم چه میخواهد از طرد من . سعدی .
مترادف و متضاد واژهدان
رانده، رجیم، عاق، مردود، منفور متروک نکوهیده
واژگان فارسی سره واژهدان
واپس زده، رانده شده، رانده، دورکرده