مصیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- گردیدن، گشتن.<BR>۲- رجوع کردن، بازگشتن.<BR>۳- انتقال یافتن.<BR>۴- منتهی شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- گردیدن، گشتن. ۲- رجوع کردن، بازگشتن. ۳- انتقال یافتن. ۴- منتهی شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مصیر. [ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان موگوئی بخش آخوره ٔ شهرستان فریدن واقع در ٢٥هزارگزی باختر آخوره با ٦٧٢ تن جمعیت . آب آن از رودخانه و چشمه و راه آن اتومبیلرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ١٠).
مصیر. [ م َ ] (ع مص ) بازگردیدن کار. (منتهی الارب ). صیر. صیرورة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بازگشتن . (ترجمان القرآن جرجانی ص ٨٩) (آنندراج ). رجوع به صیر و صیرورت شود. (غیاث ). ◄ گشتن از حیّز به جنبانیدن . (المصادر زوزنی ). ◄ گشتن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). ◄ میل کردن به سوی کسی . (منتهی الارب ).
مصیر. [ م َ ] (ع اِ) روده . ج، اَمْصِرة، مُصْران . جج، مصارین . (بحر الجواهر) (منتهی الارب ماده ٔ م ص ر). رودگانی . ج، مُصران . (مهذب الاسماء). معی . (بحر الجواهر).
مترادف و متضاد واژهدان
بازگشت، رجعت عاقبت امر، پایان کار، فرجام کار باز گشتن گردیدن، گشتن رجوع کردن منتهی شدن انتقال یافتن
واژگان قرآن
لَهُمْ جَزآءً وَ مَصِیراً تعبیر به «مصیر» (جایگاه و محل بازگشت) از مادّه «صِیْر» بعد از تعبیر به «جزاء» در مورد بهشت، همه جنبه تأکید دارد بر آنچه در مفهوم جزاء افتاده، و همه نقطه مقابلى است در برابر جایگاه دوزخیان، که در آیات قبل از آن آمده بود که آنها دست و پا در غل و زنجیر، در مکان تنگ و محدودى افکنده مى شوند.(7)