مشمول
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِ مف.)<BR>۱- فراگرفته شده، شامل شده.<BR>۲- کسی که به سن قانوی برای ورود به نظام وظیفه رسیده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِ مف.) ۱- فراگرفته شده، شامل شده. ۲- کسی که به سن قانوی برای ورود به نظام وظیفه رسیده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشمول . [ م َ] (ع ص ) آب و شراب که بر وی شمال وزیده باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). بادشمال خورده . (از اقرب الموارد). غدیری که باد شمال بر آن وزیده و سرد شده باشد. و نیز کسی که باد شمال به آن رسیده باشد. ج، مشمولون . (ناظم الاطباء). شراب و آب ایازخورده . شراب و آب شمال وزیده . آنکه باد شمال بر او وزیده و خنک شده باشد. (یادداشت مؤلف ). ◄ مرد خوشخوی . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ از همه سو فراگرفته شده و احاطه کرده شده .(غیاث ) (ناظم الاطباء) : در آغاز جوانی بدین خدمت سرافراز شده مشمول نوازش و مورد تربیت بود. (عالم آرای عباسی چ امیرکبیر ص ١٦٥). ◄ داخل شده در حکمی یا گروهی . ◄ جوان ایرانی که به سن قانونی برای ورود به نظام وظیفه رسیده باشد.
مترادف و متضاد واژهدان
شمول، فراگیر سرباز سن سربازی
فرهنگ طیفی واژهدان
پذیرفتهشده، داخل، تشکیل دهنده، درونی درزمره، درجرگه مقبول، ملحوظ، درنظرگرفتهشده، جاافتاده رایج، متداول، مرسوم
واژگان فارسی سره واژهدان
فراگیر، فراگرفته شده، آماده