مشقی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشقی . [ م ِقا ] (ع اِ) شانه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). شانه . لغتی است در مشقاء با همزه . (از اقرب الموارد).
مشقی . [ م َ ] (ص نسبی ) تخته و کاغذ که بر آن مشق حروف کرده باشند. (غیاث ) (آنندراج ). منسوب به مشق . (ناظم الاطباء) : به رنگ کاغذ مشقی سیاه میماند اگر به فرض مجسم شود نوافل ما. میرزا عبدالغنی مقبول (از آنندراج ).