مشذب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشذب . [ م ِ ذَ ] (ع اِ) داس که بدان خشاوه کنند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، مشاذب . (ناظم الاطباء). داس رزبر. (دهار) (مهذب الاسماء).
مشذب .[ م ُ ش َذْ ذَ ] (ع ص ) مرد نیک درازبالا و نیکوخوی . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و فی نعته صلی اﷲ علیه و آله «اقصر من المشذب ». (ناظم الاطباء). ◄ درخت خشاوه کرده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ آراسته و پیراسته : و چون کوتوال عزالدین مرغزی مردی بود به تجارب ایام مهذب و مشذب . جز استیمان و تضرع حیلتی دیگر ندید. (جهانگشای جوینی ). ◄ خرمابن دراز. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ اسب درازخلقت . (ناظم الاطباء). اسب درازخایه . (آنندراج ).