مسوس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسوس . [ م ُ س َوْ وِ ](ع ص ) درختی که کرم را می پروراند. (ناظم الاطباء).
مسوس . [ م ُ س َوْ وِ ] (ع ص )سوس درافتاده . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). شپشه زده . کرم خورده . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ کاری آراسته و زینت داده شده . (از منتهی الارب ).
مسوس . [ م َ ] (اِخ ) دهی است به مرو. (منتهی الارب ). نام قریه ای به مروو منسوب به آن مسوسی است . (یادداشت مرحوم دهخدا).